اعدام فرزاد كمانگر و شيرين علم

بر اساس خبر منتشر شده توسط خبرگزاري فارس فرزاد كمانگر و شيرين علم هوي دو فعالي سياسي كرد و آنچه اين خبرگزاري آنها را بمب گذار و تروريست خوانده است صبح يكشنبه اعدام شده اند. فرزاد كمانگر معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس است که در مرداد 1385 براي پيگيري مساله درمان بيماري برادرش به تهران آمده و دستگير شد. فرزاد کمانگر فعال حقوق بشر ، فعال محیط زیست ، روزنامه نگار و فعال صنفی، و معلم کرد ایرانی است که به حکم اعدام محکوم شده و هم‌اکنون در زندان اوین به سر می‌برد. تعداد زيادی از فعالان مدنی، مردم کامياران و امام جمعه شيعيان اين بخش استان کردستان در دفاع از او نامه‌های زیادی نوشته و امضا کرده‌اند. فرزاد کمانگر به پاس مرارت‌ها، مظلومیت‌ها و مقاومت‌هایش به صورت افتخاری گزارشگر ویژه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز هست. در زير آخرين نامه نوشته شده توسط فرزاد كمانگر از زندان رجائي شهر بار ديگر منتشر مي شود:

نه» به خشونت «نه» به اعدام
صلح ، خواب کودک است
صلح ، خواب مادر
گفتگوی عاشقان در سایه سار درختان
صلح همین است
صلح لحظه ای است که دیگر
توقف اتومبیلی در خیابان
هراس بر نمی انگیزد
و زمانیست که کوبیدن بر در
نشانه دیدار یک دوست «1»

آغاز ، رویا و افسانه ای شیرین است ، چون با زندگی شروع می شود.
«و انسان را آفرید به نظاره اش نشست و برای آفرینش این موجود به خود آفرین گفت»«2»
«در عزل کلمه بود ، کلمه با خدا بود ، کلمه خود خدا بود پس کلمه انسان شد» «3»
انسان موجودی الهی و مقدس شد چرا که از روح لایزالی در آن دمیده شده بود و حق حیات در زندگی یافت ; « هر کس حق دارد از زندگی و آزادی و امنیت شخص خویش برخوردار باشد» «4»
و این سو تر خدایگان زر و زور چوبه دار بر افراشتند تا خالص طناب و مرگ شوند و گام به گام تا به امروز زندگی و مرگ ، روشنی و تاریکی ، فریاد و سکوت و رهایی و اسارت  همزاد و هم گام  همه صفحات تاریخ را ورق زدند .

و باز در هزاره سوم مرگ و اعدام ادامه دارد ، اعدام یک سناریوست و این سناریو بازیگر نقش اول می خواهد ، بازیگرش «انسان » است ، اشرف مخلوقات ، شاهکار آفرینش از جنس من و شما و عده ای که خود را مالک جان او می دانند و سناریو را نوشته اند ، آگاهانه دور میزی می نشینند ، خیلی ساده به سیگارشان پوک میزنند ، چایشان را می نوشند و آگاهانه کاغذی را امضا میکنند تا حق حیات را از انسانی سلب کنند، به همین سادگی .

تصمیم گرفته می شود جوانکی نحیف ، سفید ، سیاه ، زرد ، شرقی …. را کشان کشان به سوی چوبه دار می برند ، گویی جای کسی را تنگ کرده باشد . آگاهانه طنابی بر گردنش می آویزند و دست و پا زدن او را آگاهانه می نگرند به همین زشتی و سادگی .
چه تهوع آور است لبخندی که بر لبانشان می نشیند .
چه ترسناک است سکوت بهتی را که پس از شنیدن خبر اعدام یا کشته شدن یک انسان میشنویم و باز هم سکوت میکنیم و چه زشت و نفرت انگیز است قرنی که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادری نگران می رباید .از آغاز خشونت ، خشونت آفریده است و مرگ ، مرگ آفریده است . و گفتگو صلح و دوستی و برادری به ارمغان آوریده است .
از ابتدا در سرزمینی که باروت بوی غالب است ، بوی بنفشه مشام کسی را نوازش نداده ، آسمانی که در آن نسیر گلوله شنیده می شود عرصه پرواز کبوتر نخواهد شد . سنگی که سنگر می شود ، هیچ گاه پایه و ستون خانه ای نخواهد شد به همین سادگی .
گلوله خشونت می آفریند و خشونت مرگ و تک صدایی و زندان را بر جامعه تحمیل می کند
اعدام و خشونت آغازی برای زایش مجدد خشونتی دیگر است به همین سادگی .
کاش این هفته ، این چند ماه ، این چند سال همه اش یک خواب باشد .
کاش اعدام یک خواب یک کابوس گذرا باشد .
به همین سادگی ، کاش یک خواب باشد ، یک خواب ، به همین سادگی .پا ورقی —————————

2-    آیه ای از قران 3-    آیه ای از انجیل 4-    بند سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر 1-    شعری از یانیس ریتسوس

9 پاسخ تاکنون »

  1. 1

    Sheyda گفت,

    Tremor shaking and shivering of your entire being became more and more visible by killing of our best youngs. You picked this strategy and you will be paying up to the last penny. One by one of you will do the death dance on the for us.

  2. 2

    باران گفت,

    :’(

    نمی دونم چی بگم انقدر که غمگینم

    من مطلب شما رو برای300 نفر فرستادم

  3. 3

    حیدر گفت,

    کاک فه رزاد ام شهید بوونت له پیروز بیت….به هیوای رزگاری کورد و کوردستان

  4. 4

    نیشتمان گفت,

    مرگ بر دیکتاتور
    مرگ بر سکوت
    مرگ بر خفقان

  5. 5

    منم فرزادم گفت,

    آقا معلم

    شعری از : من هم فرزادم
    از بوکان

    آقا معلم از اینجا نرو
    من نمی توانم پا به پای تو بیایم
    آقا معلم ، من توان راه رفتن را از دست داده ام
    نبودن ، کفش هایم را با خود برده است
    دیگه نمی توانم صدای قدمهای بودنم را بشنوم
    آقا معلم نرو
    می خواهم برایت انشاء بخوانم
    آقا معلم ، من به بیست احتیاج دارم
    آقا معلم ، من سالهاست از انشاء تشدیدم
    آقا معلم ، من درباره همه چیز نوشته ام
    از اشک ها و لبخندهای قلابی
    من داستان شیرین و فرهاد را نوشته ام
    من گونه های سرخ شیر را به تصویر کشیده ام
    آقا معلم ، من نوشته ام که کفتارها گیسوان شیرین را بریده اند
    و صدای تیشه فرهاد چه سمفونیای تراژیدی است
    آخ آقا معلم ، واژه ها چه سخت روی کاغذ نوشته می شوند
    و تقدیر چقدر واژه ها را جابجا می کند
    آخ آقا معلم … آقا معلم … آقا معلم …

    ( بعد از اعدام ناجوانمردانه فرزاد کمانگر( معلم ) ، علی حیدریان ، شیرین علم هوی ، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان من یاد گرفتم چطوری با قلمم کمانگر شوم )

  6. 6

    سکوت گفت,

    فرزاد هم رفت تا به ارامش ابدی برسد…
    افسوس که هنوز هم داریم توی این زندگی پر از حزن ودرد زندگی می کنیم…
    روزی هزار بار داریم می میریم…..
    روحشان شاد

  7. 7

    parsa گفت,

    اگه بی صدا و تن خسته دارم جون میکنم
    بغض کینه تو صدامه یه روزی داد میزنم
    پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو
    من خودم باید طلسم دیوو بشکنم

    به امید روزی که جامعه ایران مملو از فرزادها گردد تا با دستان خویش تمامی شب صفتان و شب پرستان را از اریکه قدرت پایین اورند و انتقام زجه های هزاران مادر ایرانی را از انان گیرند

  8. 8

    چی داریم که بگیم……..
    آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه از غم هجران ………..
    خدایا به ما قدرت ایستادگی بده….

  9. 9

    ALi گفت,

    از اين آدم های وطن فروش و تروريست مثل کمانگر و علم دفاع نکنيد


RSS دیدگاه‌ها · شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.